خرداد
۱۳۹۲
۰۱

تلفن زنگ خورد مرد روی تخت نشست

و شروع به صحبت کرد:

کجایی؟امروز طلبکارا دوباره اومدن دفتر,نه چند روز اونجا

بمون من خودم ردیفش میکنم

تو مثل داداشمی من اصلا حاضرم جای تو برم زندان....

خداحافظی کرد و قطع کرد,زن از پشت سرش

روی تخت پرسید : کی بود؟

مرد:"شوهر احمقت"

خرداد
۱۳۹۲
۰۱

خواهش میکنم اگر از

کوچه های خیالم گذشتی آهسته بیا...

"دلتنگی "را با هزاران بدبختی خوابانده ام....!

اردیبهشت
۱۳۹۲
۳۱

آدما از آدما زود سیر میشن..

                 آدما از دست هم دلگیر میشن..

آدما رو عشقشون پا میزارن

                      آدما آدمو تنها میزارن

اردیبهشت
۱۳۹۲
۳۱

 

به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

                   به نگاهم که چه مستانه مرا باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت...که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به یاد خود نیست؟

خنده دار است بخند...!

اردیبهشت
۱۳۹۲
۳۱

خیلی زود بود اما دعایت گرفت مادربزرگ....پیر شدم!

اردیبهشت
۱۳۹۲
۳۰

من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم.....

اردیبهشت
۱۳۹۲
۳۰

من که گفتم همیشه با تو ام...پس چرا وقتی

طناب دارت را جفت دیدی

تعجب کردی؟!تو برای همه متهم هستی اما هنوز هم

عشق منی.....

اردیبهشت
۱۳۹۲
۲۹

آدمک دنیا چه زیباست بخند،

عشق پرورده ی دلهاست بخند

آدمی وقتی که عاشق نباشه،

همه جا یکه و تنهاست بخند

به خدائی که بزرگ است و رحیم،

دل عاشق مثل دریاست بخند

اردیبهشت
۱۳۹۲
۲۹

  آهای کافـه چی !

از ما که گــذشـــت اما اگر باز هـم کسی تـنها

بـه ایـنجـا آمــد

از او نـپـرس : چه مـیـل داری ؟!

تـلـخ ترین قـهـوه دنـیـا را برایش بریز !

آدمهای تـــنـــهـــا ؛

مزاجشان به تـلـخـی عــادت دارد ...